آرشیدا خانومآرشیدا خانوم، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

آرشیدا قند عسل مامان

سفرنامه 1

سلام سلام به تو که عشق منی و همه دوست جونای خودم امیدوارم حال و احوالتون خوب باشه و این مدت رو به خوبی و خوشی سپری کرده باشین ، چند روز غیبت رو رفته بودم به سفر یه مسافرت سریع السیر که ناگهانی جور شد و همش رو هم عین جمبو جت طی کردیم !! دوشنبه و سه شنبه گذشته رو که بیشتر ذهنم درگیر سرماخوردگیت بود قرار بود چهارشنبه صبح با خاله اینا بریم ولی وقتی دیدیم حالت خوب نیست دلمون راضی به رفتن نبود و از اون طرف هم جون جون و مامان جون جون مرتب تذکر میدادن که اگه حال آرشیدا خوب نیست نباید از جاتون تکون بخورین!!!!!!!! داروهایی رو هم که دکتر قدیمی برات نوشته بود تاثیر چندانی نداشت و در نهایت بردیمت دکتر خودت همون دکتر اولیه اولش چون مدتی نیاورده بودیمت گ...
22 تير 1391

بیست ماهگی

آن روز که متولد شدی فرشتگان به زمین آمدند و زیباترین سرود خود را سراییدند و و به صورت همچون گلت بوسه ها زدند و اکنون به لطف هر ماه رشد و بالندگیت شکوفه ای در بهشت خدا می روید که همه از آن توست و گلهای زمینی بر تو رشک میبرند که تو خود فرشته ای از فرشتگان بارگاه الهای هستی عشق من . دختر نازنینم ، گلم ، عشقم  ،نفسم بیست ماهگی بر تو مبارک ، مبارک مبارک همه وجودم ،چشمانم ، قلبم ، روحم سالیان سال به خوشی ، سعادت و سرزندگی و خوشبختی و سربلندی زندگی کنی و همواره بدیها و بلایا ، چشم حسود و ناملایمات از وجود نازنینت دور باد آمیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین. دوستت دارم و برای عشقم نهایتی نیست و نمی توانم با ک...
22 تير 1391

مرخصی اجباری

سلام عزیز دلم روز شنبه عصر حالت بهتر شده بود و خرده فرمایشاتت شروع شد بابایی گفت ببریمت دکتر من گفتم نه واسه چی بهتر شده !!! فرمودین بریم دد بابایی انگار از خدا خواسته منتظر بود شما امر کنید ایشون اجرا کنن سریع آماده شد من هاج و واج گفتم کجا ؟!! گفت بریم بیرون دیگه!!!!!!! خلاصه ما لباس پوشیده آماده آرشیدا بیا لباس بپوپش نه نه بریم دد نه !! پس واسه چی گفتی بریم دد آرشیدا: البته کمی ملایمتر!!!!! با کلی ترفند لباس پوشیدی رفتیم دوری خوردیم و کمیب کنار آب موندیم اراده فرمودی بری تو آب که بابایی بغلت کرد رفتنین تا جایی که سکوهای سیمانی بودن البته منم تند تند عکس می گرفتم بعدا میذارم به بابایی میگم خوب از منم یکی بگیر میگه حالا بذار بریم تو آب الا...
12 تير 1391

امان از این مامان ...

سلام دختر گلم ، حال و احوالت خوبه؟ مماغت چاقه؟! به وظایفت خوب رسیدگی میکنی ؟ میخوام واسه اینهمه زحمتی که به خودت میدی یه حقوقی چیزی در نظر بگیرم بی اجر و مواجب نباشی! خوبه مامان راضی هستی؟!!! باز دوباره کلی از اطراتت عقب موندم و این روزها حال و احوال خوبی هم ندارم که بتونم درست واست بنویسم اما حالا که اومدم می بینم شارژ شدم و دوباره به یاد شیطنتهات لبخند به لبم میشینه ، الحق که انگیزه ای واسه امید داشتن و زندگی کردن گل مامان ، عشق من، تا روز یکشنبه گذشته رو واست نوشتم ، هفته گذشته رو کلا شبها رو خونه جون جون تلپ بودیم در راستای رئیس ذوق کنان !!!! البته به من که خیلی سخت گذشت چون مجبور بودم خیلی فشرده کارهامو انجام بدم که  اون ور هم دیر ...
10 تير 1391

برای دوستان عزیزم

سلام ! اینبار دختر گلم ازت اجازه میخواهم کمی با دوستهام حرف بزنم پس هم به تو سلام و هم به دوستان گلم سلام ، سلام نازنینها امروز اومدم اینجا بهتون بگم که شما رو مثل اعضای خانواده ام دوست دارم، امروز نمیدونید که در چه شرایطی اومدم سراغ وبم ، با چشم گریون و روحیه ای داغون ،ولی وقتی که وارد قسمت نظرات شدم و نظرات دوستانم رو خوندم ،همه چی یادم رفت نور امید به قلبم تابید اینو واقعا میگم یادم رفت برای چی ناراحت بودم خواستم بگم شما برای من خیلی عزیز و خیلی محترم هستید و بودنتون برای من بهترین مرهمه امیدارم هرجا که هستید تنتون سالم ، لبتون خندون و قلبتون از عشق و شادی لبریز باشه ، خدا رو بخاطر داشتن شما سپاسگذارم خدایا شکررررررررررررررررررررررررتتت...
7 تير 1391

لذت با تو بودن

  سلام عسل بانو خوبی؟ به نظرتون حال آدمی که یه عالمه مطلب نوشته و بعد یه آدم...... بیاد فلش پراز ویروسش رو بده تو بزنی به کیس بعد یهو کامپیوتر هنگ کنه و به هیچ صراطی مستقیم نشه و بعد مجبور شی ریستارتش کنی و تمام نوشته هات بپره چه جوریه ؟ هان شما بگید چه جوریه آخه؟ الهی که فلشش بترکه دلم خنک شه .  از همه دوستان عزیز و خواننده های خاموش بخاطر پست قبلی که غلط املایی زیاد داشت عذرخواهی میکنم و علتش قطع و وصل اینترنت و ترس از پریدن مطالب و کمی وقت و ویرایش گذاری مطالبم هست.  چهارشنبه: اون روز هوا همچنان آلوده بود و ما منتظر دستور فرماندار که همکارم تماس گرفت که فرماندار قبول نکرده تشریف بیاورید اداره،خوب البته ...
5 تير 1391

گرد و غبار سبب خیر شود، اگر خدا خواهد!!!!!!!!!!!!!

سلاممممم سلام صد تا سلام نای نینای نینای نای!!!! خوفی عزیزدلم عشق مامان ، به جان خودم نمیدونم چرا اینجوری میشه که اینهمه طول میکشه تا بیام آپ کنم البته یه دلیلش معلومه که مامان دربست بودن!! این کافی نیست آیااااااا؟!!!! حال میکنی واسه خودت هان یه دونه مامان و آرشیدا خانوم دربستتتتتتت واسه خودش مامان نه اجازه دست و صورت شستن داره نه غذا خوردن نه .... فقط باید همجوار گل باقالی بشینه و از بازی کردن باهاش لذت وافی ببره ولاغیر تازه اگه تعطیلی هم باشه و مامانی خونه باشه که دیگه نورعلی نوره، جونم برات بگه که روز شنبه پس از تشریف فرمایی از اداره اومدم دنبالت و باهم رفتیم خونه بابایی که روزکاره تا عصر نمیاد نتیجه میریم خونه و تو معمولا اونقدر خسته...
4 تير 1391

سلامتی و دوباره شیطنت

  سلام به دختر نازنین خودم خدارو شکر الان حالت بهتره و از همه دوستای نازنینم که جویای احوالت بودن تشکر میکنم و به داشتن همچین دوستانی افتخار میکنم امیدوارم که هم خودشون و هم نی نیهای نازشون سالم و سرحال باشند همیشه، هفته گذشته رو واقعا نمیدونم چطور بهم گذشت ولی میدونم که سخت گذشت و روزگارم دست خودم نبود و نمیدونستم که کجای دنیا هستم خدا رو شکر الان بهتری و بعد یه هفته بی حالی شیطنتهات رو شروع کردی خیلی بی حوصله و بی تاب بودی بهانه گیر شده بودی شدید امیدوارم همیشه تنت سالم باشه و ناراحتی از وجود نازنینت دور باشه ، گاهی کم میاوردم و خسته میشدم ، بابایی هم مریض شد و بعدش هم مامان جون جون و جون جون ، یه اوضاعی بود نمیدونم هفته گذشته ر...
27 خرداد 1391

ای ویروس بد!

سلام به نازنین خودم حال و احوالت خوبه ؟ روزهای تعطیل طبق معمول نمیتونم یعنی نمیرسم بیام تو نت پنج شنبه و جمعه که در خدمت خانواده بودیم! البته همیشه هستیم این دو روز بیشتر! صبح از خواب که بیدار شدی با هم کلی بازی کردیم و بهت صبحانه دادم و بعد هم در راستای پوشک گیرون رفتیم تو حمام که از بس خودت رو خیس کگردی بدون نتیجه مثبتتتتت!!!!!!!! منم دیگه یهویی حمامیت کردم و صد البته که مراتب جیغ و داد رو راه انداختی و همه فهمیدن که آرشیدا داره حمام میکنه البته فقط برای شستن سرت اینجوری هستی! بعد هم کمی خودت بازی کردی و هر یه دقیقه اومدی و گفتی بهل بهل، حالا لنگه ظهر نه ناهاری نه چیزی ، تا اینکه بابایی بیدار شد خسته تر از من شبکاره روزهم خوابش نمبیره ولی...
20 خرداد 1391

شهر رنگین کمان

سلام گل بانوی خودم دختر یکی یه دونه و عزیز دردونه من ، امروز ساعت هفت و نیم بیدار شدی و بعد هم رسوندمت خونه جون جون و خودم اداره چون دیشب حالم بد بود و صبح بدتر هم شد نتونستیم شب بمونیم خونه جون جون امروز عین بچه مثبتها کلی نامه کارشناسی بایگانی نشده داشتم که همه رو ردیف کردم ای ول به خودم ! پای مامان جون جون هم خوب نشده و همه متخصصین محترم شهرمون رفتن مرخصی من نمیدونم اگه خدای نکرده برای کسی اتفاقی بیفته کجا باید بره موند واسه شنبه من یک ساعت آخر رو مرخصی گرفتم که زودتر بیام و مامان جون جون کمتر اذیت بشه ، خونه هم که ناهار و بعد هم تلاش برای خوابوندن شما که چون خسته بودی خوابت برد منم کمی استراحت کردم و چند روزی میشه که یکساعت آخر خواب عصرت...
18 خرداد 1391