شیرین تر از عسلم
ر
روزها که سرکار میرم وقتی که برمیگردم اگه تو بیدار باشی و بغل خاله به محض دیدنم به طرفم شیرجه میای و تا من بیام بغلت کنم همه رو کلافه میکنی ، وقتی بغلت میکنم دستهای کوچواوتو به دو طرف صورتم میگیری و با چشمهای قشنگت بهم زل میزنی انگار که میخوای بگی مامانی دلم برات تنگ شده اونوقت من محکم بغلت میکنم و بارها میبوسمت ، وای آرشیدا این روزها ماشاال... بزنم به تخته فوق العاده شیطون شدی داری کم کم غیر قابل کنترل میشی و باید همش پیشت نشست و مواظبت بود تا دسته گلی به آب ندی و یا خودتو زیر صندلی نکشی و مثل دیروز سرت زیر پایه صندلی گیر نکنه ،
بهرحال الان خیلی شیرینی و دوست دارم بمونم فقط نگاهت کنم ، در مورد خوابت همین بس که بگم اصلا خواب نداری تمام روز را بیشتر اوقات بیداری و شبها هم طی تمهیدات خاصی میخوابی مثلا میبرمت توی اتاق چراغها رو خاموش میکنم و میخوام بخوابونمت تویکم شیر میخوری بعد سرتو بلند میکنی که یعنی بلندم کن بغلت میکنم و راه میرم و تو سرو صدا میکنی و به اصطلاح خودمون آواز میخونی
.gif)
یا گوش میدی ببینی صدایی از بیرون نمیاد که بخوای بفهمی کی بدون اجازه ات داره چی کار میکنه؟!
.gif)
خلاصه بعد از یکساعت کلنجار رفتن و دور نگهداشتنت از هیاهوی بیرون رضایت میدی لا لا کنی جوجو!
.gif)
![]()


شیرین تر از عسلم
