آرشیدا خانومآرشیدا خانوم، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

آرشیدا قند عسل مامان

29 ماهگي مبارك عشقم

سلام به دختر كوچولوي جيگر طلاي خودم خوبي عشقم ؟ حال و احوالاتت خوبه؟ اول از همه پيشاپيش بيست و نه ماهگيت مبارككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككك دختر خوشگلم عزيز مامان كه هر روز خانومتر از ديروز ميشي و خواستني تر فردا 29 ماهه ميشي و چقدر هم زمان زود سپري ميشه و اي كاش بتونم عين دوربين فيلمبرداري تك تك لحظاتت رو نه در خاطرتم كه در قلبم ثبت كنم ، گاهي وقتي از حرفهاي شيرينت خنده به لبهامو مياد و همش با خودم تكرارش ميكنم كه بيام و اينجا بنويسم ولي يادم ميره و از خودم ناراحت ميشم ، بهرحال دختر گل و دوست داشتني من با تمام وجود برات آرزوهاي خوب و خوشبختي و موفقيت دارم و اميدوارم تك تك لحظات زندگيت لبريز باشه ...
21 فروردين 1392

آرشيدا در تعطيلات نوروز

                  واين هم فندق خاله عزيز خودم كه ديروز صبح بدنيا اومد و كلي همه رو خصوصا تو عشق خودم رو خوشحال كرد عزيز دلم فرشته كوچولو زميني شدنت مبارك اميدوارم تمام لحظات عمرت به شادي و لذت و موفقيت بگذره فسقلي دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس براي تو خوشگل خودم. و بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس براي تو دختر عزيزم كه همه وجود و قلب مني. ...
17 فروردين 1392

سال نو مبارك

سلام دختر خانوم خوشگلم خوبي ؟ سال نوت مبارك اميدوارم امسال رو در كنار هم بهتر از سالي كه گذشت بگذرونيم و سالي پر از شادي و سلامتي و موفقيت برامون باشه! روزي كه قرار بود سال 92 بساطش رو پهن كنه با وجود اينكه صبح زود بيدار شده بودم تا خود سال تحويل در حال دويدن بودم سفره نيم ساعت قبل تحويل پهن شد براي چند دقيقه موافقت فرموديد تو بغلم بشينيد و از خاموش كردن شمعها صرفنظر كنيد تا سال تحويل بشه بعد هم ناهار خورديم و بعد كلي بازي و شيطنت خوابيدي شب هم تيپ زديم رفتيم خونه جون جون خاله هم اونجا بود و ديگه كيفمون كوك بود و بعد هم رفتيم خونه خاله اعظم و نهايت لالا. يكم عادي گذشت و حوصله مون هم سر رفت ولي دوم رفتيم باغ و اونجا هم كلي ب...
7 فروردين 1392

خداحافظ ننه سرما ، سلام عمو نوروز

سلام فرشته كوچك زندگيم اين عيدي رو كه پيش رو داريم سومين عيدي است كه درهاي بهشت به روي من باز شد و خدا زيباترين فرشته خودش را همراه من كرد اين سومين عيدي است كه با تو كنار هفت سين آرزوهايمان مي نشينيم اين سومين عيدي است كه من و تو با هميم توي دو سال و نيم گذشته اتفاقات زيادي برامون افتاد شروعش همزمان با تولدت و اوجش تو سالي بود كه گذشت ، زندگيمون تغيير كرد و درهاي جديدي به رومون باز شد و سرنوشتمون عوض شد چه روزهايي بر ما گذشت چه تلخ و گاه چه شيرين ، زمين خوردم ولي ايستادم محكم تر از قبل! گاه شانه هايم از سنگيني بار مسئوليتي كه بر دوشم بود خسته ميشد گاه با تمام وجود دلم ميخواست اين بار را بر زمين بگذارم و خودم را راحت كنم ولي چگونه ؟ مگر ميشد...
28 اسفند 1391

سيل دم عيد!!!!

سلام قند عسلي خودم خوبي خوشي سلامتي؟ چه خبرا؟ واي آره خبرها كه زياده آخ آخ يادته مامان ، يادت رفت به همين زودي من كه عمراً تا ساليان سال يادم بره ، الان واست تعريف ميكنم، از روز چهارشنبه برات تعريف ميكنم: روز چهارشنبه از اداره كه اومدم دنبالت و رفتيم خونه بعد از ناهار و كمي بازي خوابيدي و منم از فرصت استفاده كردم باقي پذيرايي رو كه هنوز تميز نكرده بودم تميز كردم و پرده درآوردم و تيكه تيكه گذاشتم تو لباسشويي كه شسته بشه همزمان بوفه رو هم تميز ميكردم چون ميدونستم كه اگه بيدار شي نميذاري بنده كاري انجام بدم و احتمالا چندتا ميوه خوري هم تلفات ميدادم اين بود كه مشغول به كار شدم لباسشويي و كهنه شور تو هردوشون توي بالكن هستند تو همين حين بيدار شد...
27 اسفند 1391

28 ماهگي

سلام به فرشته كوچك كلبه زندگي من كه معني و مفهوم خوشبختي رو از با تو بودن ميشه فهميد گلم عزيز مامان امروز 22 ام اسفند و تو عشق مامان 28 ماهه شدي     28 ماهگيت مباركككككككككككككككككككككككككككككككككككككككك نازنينم     تمام خوبيهاي دنيا تمام اميدهاي زندگي تمام لحظات شادي تمام موفقيتهاي ممكن و يه خوشبختي كاملللللللللل رو براي تو ميخوام عزيز دلم . اين هفته هاي آخر سال مثل فشنگ ميگذرند همه سال يه طرف اين ماه اسفند يه طرف ديگه تقويمت رو كه ورق بزني نوشته باشه يكم متوجه نميشي كه چطور نشستي پاي سفره هفت سين و به سال جديد گفتي سلام و به سال قديم گفتي خداحافظظظظظظظظ فقط خاطراتت موند تلخ و شيرين ، اين چ...
22 اسفند 1391