آرشیدا خانومآرشیدا خانوم، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

آرشیدا قند عسل مامان

عكسسسسسس

  اين پست رو تقديم مي كنم به نرگس جون و مامان آيلاي عزيزم و صد البته دوستان گل ني ني وبلاگي   آرشيدا در رنگين كمان         دختري بعد يه حمام آبگرم و آب بازي طولانييييي!!   نميدونم دخترمو بفرستم ژيمناستيك يا تو تيم فوتبال ثبت نامش كنم اينجور كه توپو گرفته!!! ...
9 بهمن 1391

عشقميييي عشق!!!

سلام به عشق و اول آخرم خوبي فسقل نازگلكم قربونت برمن كه گاهي بلبل زبونيهات باعث ميشه كنترل خودم رو از دست بدم و بجز سفت بغل كردنت گازت هم بگيرم چنان شيرين و قشنگ براي من حرف ميزني و گاهي واسم تعريف ميكني كه چه اتفاقي افتاد و معمولا توي داستانهات همه هستند بابايي جون جون ، پويا تارا و باربد، عمو ،خاخه و البته گاهي همشون با هم رفتن حياط!!! چهارشنبه اي كه گذشت وارد حياط جون جون كه شدم صداي جيغ و داد يه بچه ميومد من تا برم داخل همش فكر ميكردم آخه اين صداي كدوم بچه است كه تا اينجا مياد و... وارد كه شدم يهو فهميدم كجاي كاري صداي فسقل خودته مردم ،چي شده ،بابا هم پيشت بود بغلت كردم و معلوم شد خانوم خواب تشريف داشتن به مدد ماشين و رسوندن خاله به راه ...
8 بهمن 1391

تو گلي عزيزم

سلام به شكر پاره خودم چه حال چه احوال ؟ خوب و خوشي انشاالله ؟ جونم برات بگه كه چهارشنبه گذشته بعد از اينكه اون ساعتهاي طولاني كاري در اون هفته تموم شد و خلاص شديم آدم يه جورايي دلش ميخواد همچين راحت لم بده و فقط استراحت كنه و به پنج شنبه فكر كنه كه آخ جون نمي خواد صبح علي الطلوع پاشي بري تا چهار بموني پنج ناهار بخوري و بعد هم بدويي برسي به كارهات عصري خوابيديم بالتفاق و طرفاي هشت كه بيدار شدي ب خاله انيس تماس گرفتم و ربا جو.جههامون جميعا رفتيم رنگين كمان و شما هم كه انگار بميرم از زندان آزاد شديد تا توانستيد دويديد و بپر بپر كر ديد و بازي و البته تو هم كه همش هواي خاله رو داشتي و هي بلند صداش ميكردي خاله اسينه !!! بعدش هم كه باتفاق رفتيم يه...
3 بهمن 1391

يهوووووووو عكس

  عسل بانو در اداره به روایت تصویر       واينم دختريه من با اون كاسه آجيل محبوبش تو مهموني   و اينم دختري و ابتكاراش آقا دو روز طول كشيد تا اين عكسها آپلود شد نيست سرعت اينترنت با صوت برابري ميكنه !!!   ...
3 بهمن 1391

شيرين تر از عسل

سلام فسقلكم حال و احوال؟ منم خوبم اين روزها هم كه بيرون شديد سرده و ما هم بست نشستيم تو خونه و تكون نمي خوريم ديگه هر چي تو اداره از سرما قلبم ميلرزه كفايت ميكنه دوشنبه به مناسبت هفته هواي پاك يه مراسم داشتيم تو كانون بچه هاي يه مهدكودك دعوت شده بودند و برنامه اجرا كردند و من و خاله انيس با ديدنشون قند تو دلمون آب ميشد و دلمون ميخواست همشون رو يه جا بغل كنيم و لپهاشون رو بگيريم خيلي هم شيرين زبون بودند و با نمك و من چقدر دلم خواست ببرمت مهدكودك و لباس فرم تنت كنم و از فكرشم قلبم پر از لذت شد بعد يادم اومد كه با اين ساعت مزخرف كاري و اين رئيس خط كش كه ثانيه رو ميزنه كي بيدارت كنم كي ببرمت كي بياردت خونه چطور بيارمت اداره و ... نه فعلا نم...
30 دی 1391

هوا بس ناجوانمردانه سرد است!!!

سلام به دختر پرتلاش خودم که همه هم و غم و فکر و زند گیش شده کمک بی دریغ به مامی !!! چه کمکی الان واست میگم عرض کنم خدمت پرنسس خودم که ما یه جعبه مدادرنگی دوازده تایی خوشمل برات خریدم و از اون روز متوجه شدی که میتونی همه جای خونه رو واسم رنگ کنی خیلی هم خوشگل اگه هم بگم نه دیگه مامان خسته شدی نکش میمونی نگاهم میکنی و با جدیت میگی مامان! بله! برو حیاط !!! میگم برم حیاط میگی آره ، باشه میرم تو هم دیگه نازمو نمی کشی بگی مامان جون جون بره حیاط!!میگی خافاسس!! کو این آیکون دلشکسته، آخر هفته گذشته دایی جان و زندایی جانم تشریف آوردن ولایت پنج شنبه شب بعد اینکه بنده کلی منت کشی کردم گذاشتی لبلاس تنت کنم بریم پیش دایی و زندایی الونجا هم کلی بالزی کردی ...
25 دی 1391

تبريكككككككك!!

سلام به جوجه طهايي خودم خوبي ناناز من؟ امروز اومدم پيش پيش بهت تبريك بگم تبريك چي اگه گفتي هان يادت رفته ولي من كه يادمه ! بيست و شش ماهگيت مبارك روز جمعه بيست و شش ماهه خواهي شد و از اونجايي كه به اينترنت دسترسي ندارم الان بهت ميگم عزيزم مباركككككككككككككككككك عسل من نازنين بسلامتي داري تند تند ماهها رو پشت سر هم ميذاري و هر روز علاوه بر بزرگتر شدن زيبا تر و شيرين تر و خواستني تر ميشي و من بسختي خودمو كنترل ميكنم كه وقتي داري برام يه ماجرا رو به زبون خودت تعريف ميكني محكم گازت نگيرم دلم كمي خنك بشه!!! چند شب پيش كه خواب بودي به اين فكر كردم كه تو مدت كوتاهي پيش مني نهايتش بيست سال بعدش درگير درس ميشي و شايد و بعد هم زندگي خودت تازه از اين ب...
20 دی 1391