آرشیدا خانومآرشیدا خانوم، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

آرشیدا قند عسل مامان

برای دوستان عزیزم

سلام ! اینبار دختر گلم ازت اجازه میخواهم کمی با دوستهام حرف بزنم پس هم به تو سلام و هم به دوستان گلم سلام ، سلام نازنینها امروز اومدم اینجا بهتون بگم که شما رو مثل اعضای خانواده ام دوست دارم، امروز نمیدونید که در چه شرایطی اومدم سراغ وبم ، با چشم گریون و روحیه ای داغون ،ولی وقتی که وارد قسمت نظرات شدم و نظرات دوستانم رو خوندم ،همه چی یادم رفت نور امید به قلبم تابید اینو واقعا میگم یادم رفت برای چی ناراحت بودم خواستم بگم شما برای من خیلی عزیز و خیلی محترم هستید و بودنتون برای من بهترین مرهمه امیدارم هرجا که هستید تنتون سالم ، لبتون خندون و قلبتون از عشق و شادی لبریز باشه ، خدا رو بخاطر داشتن شما سپاسگذارم خدایا شکررررررررررررررررررررررررتتت...
7 تير 1391

لذت با تو بودن

  سلام عسل بانو خوبی؟ به نظرتون حال آدمی که یه عالمه مطلب نوشته و بعد یه آدم...... بیاد فلش پراز ویروسش رو بده تو بزنی به کیس بعد یهو کامپیوتر هنگ کنه و به هیچ صراطی مستقیم نشه و بعد مجبور شی ریستارتش کنی و تمام نوشته هات بپره چه جوریه ؟ هان شما بگید چه جوریه آخه؟ الهی که فلشش بترکه دلم خنک شه .  از همه دوستان عزیز و خواننده های خاموش بخاطر پست قبلی که غلط املایی زیاد داشت عذرخواهی میکنم و علتش قطع و وصل اینترنت و ترس از پریدن مطالب و کمی وقت و ویرایش گذاری مطالبم هست.  چهارشنبه: اون روز هوا همچنان آلوده بود و ما منتظر دستور فرماندار که همکارم تماس گرفت که فرماندار قبول نکرده تشریف بیاورید اداره،خوب البته ...
5 تير 1391

گرد و غبار سبب خیر شود، اگر خدا خواهد!!!!!!!!!!!!!

سلاممممم سلام صد تا سلام نای نینای نینای نای!!!! خوفی عزیزدلم عشق مامان ، به جان خودم نمیدونم چرا اینجوری میشه که اینهمه طول میکشه تا بیام آپ کنم البته یه دلیلش معلومه که مامان دربست بودن!! این کافی نیست آیااااااا؟!!!! حال میکنی واسه خودت هان یه دونه مامان و آرشیدا خانوم دربستتتتتتت واسه خودش مامان نه اجازه دست و صورت شستن داره نه غذا خوردن نه .... فقط باید همجوار گل باقالی بشینه و از بازی کردن باهاش لذت وافی ببره ولاغیر تازه اگه تعطیلی هم باشه و مامانی خونه باشه که دیگه نورعلی نوره، جونم برات بگه که روز شنبه پس از تشریف فرمایی از اداره اومدم دنبالت و باهم رفتیم خونه بابایی که روزکاره تا عصر نمیاد نتیجه میریم خونه و تو معمولا اونقدر خسته...
4 تير 1391

سلامتی و دوباره شیطنت

  سلام به دختر نازنین خودم خدارو شکر الان حالت بهتره و از همه دوستای نازنینم که جویای احوالت بودن تشکر میکنم و به داشتن همچین دوستانی افتخار میکنم امیدوارم که هم خودشون و هم نی نیهای نازشون سالم و سرحال باشند همیشه، هفته گذشته رو واقعا نمیدونم چطور بهم گذشت ولی میدونم که سخت گذشت و روزگارم دست خودم نبود و نمیدونستم که کجای دنیا هستم خدا رو شکر الان بهتری و بعد یه هفته بی حالی شیطنتهات رو شروع کردی خیلی بی حوصله و بی تاب بودی بهانه گیر شده بودی شدید امیدوارم همیشه تنت سالم باشه و ناراحتی از وجود نازنینت دور باشه ، گاهی کم میاوردم و خسته میشدم ، بابایی هم مریض شد و بعدش هم مامان جون جون و جون جون ، یه اوضاعی بود نمیدونم هفته گذشته ر...
27 خرداد 1391

ای ویروس بد!

سلام به نازنین خودم حال و احوالت خوبه ؟ روزهای تعطیل طبق معمول نمیتونم یعنی نمیرسم بیام تو نت پنج شنبه و جمعه که در خدمت خانواده بودیم! البته همیشه هستیم این دو روز بیشتر! صبح از خواب که بیدار شدی با هم کلی بازی کردیم و بهت صبحانه دادم و بعد هم در راستای پوشک گیرون رفتیم تو حمام که از بس خودت رو خیس کگردی بدون نتیجه مثبتتتتت!!!!!!!! منم دیگه یهویی حمامیت کردم و صد البته که مراتب جیغ و داد رو راه انداختی و همه فهمیدن که آرشیدا داره حمام میکنه البته فقط برای شستن سرت اینجوری هستی! بعد هم کمی خودت بازی کردی و هر یه دقیقه اومدی و گفتی بهل بهل، حالا لنگه ظهر نه ناهاری نه چیزی ، تا اینکه بابایی بیدار شد خسته تر از من شبکاره روزهم خوابش نمبیره ولی...
20 خرداد 1391

شهر رنگین کمان

سلام گل بانوی خودم دختر یکی یه دونه و عزیز دردونه من ، امروز ساعت هفت و نیم بیدار شدی و بعد هم رسوندمت خونه جون جون و خودم اداره چون دیشب حالم بد بود و صبح بدتر هم شد نتونستیم شب بمونیم خونه جون جون امروز عین بچه مثبتها کلی نامه کارشناسی بایگانی نشده داشتم که همه رو ردیف کردم ای ول به خودم ! پای مامان جون جون هم خوب نشده و همه متخصصین محترم شهرمون رفتن مرخصی من نمیدونم اگه خدای نکرده برای کسی اتفاقی بیفته کجا باید بره موند واسه شنبه من یک ساعت آخر رو مرخصی گرفتم که زودتر بیام و مامان جون جون کمتر اذیت بشه ، خونه هم که ناهار و بعد هم تلاش برای خوابوندن شما که چون خسته بودی خوابت برد منم کمی استراحت کردم و چند روزی میشه که یکساعت آخر خواب عصرت...
18 خرداد 1391

این پنج روز تعطیلی

سلام گل باقالی این یعنی که من شرمنده هستم  وقتی رفتم دیدم از روز یکشنبه گذشته واست ننوشتم خودم موندم نمیدونم چه جوری توجیه کنم آخه شدنی نیست ولی خوب آخه در جریانی که پنج روز تعطیلی و خوب منم که عمرا بتونم بشینم پای نت ولی آخه پس اون چند روز چی ای باباااااااااا ، خوب اون چند روز که درست و حسابی الان یادم نیست چه کرده ایم ولی روز چهارشنبه از صبح رفتم جلسه تااااا ساعت دوازده چه جلسه ای هم بود بی هیچ نتیجه ای پس از متهم کردن همدیگه با ذکر یه صلوات خاتمه یافت!!!!!!!! بنده روز شنبه رو هم مرخصی گرفتم آخه چند روز تعطیله و من خواستم علاوه بر خدمتگزاری به شکر پنیر چند روزی هم مامان جون جون یه نفس راحت بکشه !!! خاله انیس هم می خواست مرخصی بگیره...
17 خرداد 1391