آرشیدا خانومآرشیدا خانوم، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

آرشیدا قند عسل مامان

عکسهای هندونه خودم!!!!

اه اه دختر شیطون تو کمد رفتی چیکار!! آرشیدا خانوم در تلاش خستگی ناپذیر باز کردن در زیر تلویزیونی. سه قلوهای دوست داشتنی ما عسلم از خستگی رو تاب خوابش برد. وووو اینم سرسره ابتکاری بابایی !!! ببخشید که عکس خوب نیفتاد ه یه جا نمیموند که ازش عکس بگیرم تازه این خوبشونه!!! بالاخره راضی شدی یه لحظه یه جا بمونی!! تو نفسی گل نازم خوابیده عین فرشته ها.دوستت دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه.   ...
8 ارديبهشت 1391

هندونه خودم!

سلام به هندونه قرمز و شیرین خودم خوبی نفس؟ بالاخره اومدم که واست بنویسم اونم بعد از نیمه شب آخه خیلی نیست که خوابیدی، تا جایی که بتونم خاطرات این یه هفته کم کاری رو می نویسم خدا کنه شیرین کاریهات رو همه یادم باشه و بنویسم. روز شنبه در یه اقدام غافلگیرانه صبح زود ساعت هفت بیدار شدی و از اونجایی که اون روز مراسم داشتیم منم سریع کارهاتو انجام دادم و بردمت خونه جون جون و خودم هم رسیدم اداره اتفاقا به موقع هم رسیدم چون همه تو حیاط بودن و تازه میخواستن برن ولی ریاست محترم فرمایش کردن خانوم فلانی مواظب اداره باشید تا ما برگردیم!!!!! اون روز روز زمین پاک بود ، بالاخره من سمتم رو توی اداره نفهمیدم کارشناسم ، رئیسم ،نگهبانم و.... بالاخره پستم چیه؟!...
8 ارديبهشت 1391

واقعا فرشته ای!

سلام دختری حال و احوالت خوبه؟ انگار مامان بودن خیلی بهت مزه کرده هان؟!! روز پنج شنبه از اداره که برگشتم کلی دور خوردیم و بعد  برگشتیم خونه البته قرار بود پویا هم بیاد ولی یادش افتاد یه عالمه مشق داره رفت پی درسش شما هم لالا فرمودید و بنده هم به کارهام رسیدم عصری کلی بازی کردیم بابایی که اومد قرار بود ما رو ببره دد ولی خسته بود در نتیجه ما خودمون رفتیم دد شهر رنگین کمان اونجا کلی بازی کردی یه دختر کوچولو هم حس بزرگتری گرفته بودش و خواست هدایتت کنه از سرسره بری پایین که تو افتادی و دیگه کلاً رفتیم خونه شیر خوردی و خوابیدی . روز جمعه هم که خدارو شکر آف بابایی بود و دلمونو صابون زدیم واسه دد که این دفعه خاک همراهی کرد و نذاشت از جامون تکو...
2 ارديبهشت 1391

مامان آرشیدا!!!

سلام پرنسسم خوبی عشقم ؟ منم خوبم اگه جویای احوالی و شاکر خداوند بخاطر وجود نازنینت ، از دیروز واست بگم که از اداره که برگشتم خیلی خسته بودم و برگشتیم خونه و طبق معمول اول باید کلی تو پارکینگ بازی کنیم بعد هم تو لالا کردی اونم چه لالایی هر دفعه بیدار میشدی نمیدونم از کجا میدونستی من خییییلی خسته ام و باید همکاری کنی گلم!!!!!!!!!!! هیچی دیگه من که نشد بخوابم هیچ خودتم بیدار شدی منم مشغول انجام کارو گاهی بازی با تو تا بابایی اومد تا بابایی بره دست و رو بشوره اومدی طرفمو گفتی مامان ددٰ قربونت برم من بهت گفتم به بابایی بگو ببین میبردت دد وقتی بابایی اومد فدات بشم رفتی بهش گفتی دد اول بابایی حواسش نبود دو بار دیگه تکرار کردی و بابایی هم گفت باشه ب...
31 فروردين 1391

چه بوسسسسس شیرینی!!!!

سلام دختر خوشگل مامانی حال و احوالت خوبه؟ یه سوالی برام پیش اومده میخوام ازت بپرسم راحت شم میگم یعنی ما اندازه جوجو و نی نی روی شامپوت و اسب و .... نیستیم که تا اونها رو می بینی تند تند میبوسیشون بعد من صورتمو میارم طرفت میگم مامانی رو ببوس میگی ااااااههههههههه !!!! یعنی نمیخوام ولم کن!!! بعد من باید باغ وحشت رو ببوسم اونم چند بار!!! بابا تو دیگه کی هستی !! پریشب بردیمت شهر رنگین کمان به بابایی گفتم تا شما برید من برم از این روبرو یه چیزی بخرم و بیام یه دقیقه دیگه اونجام!!! خلاصه رفتیم تو دیدیم تاپ لاین داره تا گشت پیدا کرد و خریدم یه چندین دقیقه ای طول کشید هی فکر میکردم که الانه صدای اعتراض بابایی بلند میشه ولی وقتی رسیدم دیدم در کمال صلح ...
30 فروردين 1391

آخ جون بالاخره عکس!!

سفره هفت سین 91     چند تا از لباسهای عید عسل تقدیم به نایسل جون ببخشید که اینههههمه دیر شد آرشیدا خانوم تو چمدون!! دخترم خیییییییییلی بهم کمک کرد من هی جمع میکردم ایشون زحمت درآوردن و پخش کردنش رو میکشید! خواب فرشته کوچکم در هتل رفسنجان آرشیدا کیفوررررررررررر از دیدن حوض آب تو حمام قدیمی رفسنجان که البته تبدیل به رستوران شده الان. بدوووووووووووون شرح باز هم بدوووووون شرح!! وووو آرشیدا خانوم و دوستش نادیا در شهر رنگین کمان خودمو کشتم که نگاه دوربین کنه آخرششش نشد!     ...
27 فروردين 1391

لولویی به نام دکتر!!!

سلام شیپل مامان خوبی جیگمل؟ عسلکم چه حال و چه احوال ؟ از روز سه شنبه گذشته رو واست ننوشتم آخه حسش نبود روز سه شنبه کلی فضولی کردی و عصری دیر خوابیدی قرار بود واسه پایش هفده ماهگیت ببرمت دکتر و تو هم دیر خوابیدی و دیر بیدار شدی و در نتیجه دیر شد و با اصرار رفتیم تو قربونت برم که مطب رو با تمام تجهیزاتش گذاشتی تو دهنت و حالمونو خفن گرفتی مامان این آقای دکتره باور کن لولو خرخره نیست بنده خدا فقط یه معاینه ساده کرد، البته حقشه چقدر بهش گفتم واسه دخترم هی آمپول ننویس جدی نگرفت قضیه رو حالا حالشو ببره دیگه خودش چیزی باشه میگه آمپولش رو توی داروش میگم بریزن!!!! خوب از اول اینکارو بکن مگه آزار داری!!! بابایی بردت بیرون و من با دکترت صحبت کردم خدا رو...
26 فروردين 1391