آرشیدا خانومآرشیدا خانوم، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

آرشیدا قند عسل مامان

فرشته کوچولو

سلام به روی ماه دختر خوشگلم ، خوبی مامانی؟ شنیدم بد جوری با رفتارهات تو دل همه جا باز میکنی خیلی بلایی شیطون خوب هم بلدی چیکار کنی کلی هم ناز داری و اتفاقاً نازت هم خریدار داره روز دوشنبه با هم رفتیم پاساژ من به قصد خرید کفش رفتم ولی گفتم اول بریم بالا یه سری پیش لباس فروشی بچه گانه بزنم و نتیجه شد خرید لباس واسه شما عسلی و کلی هم خوش تیپ شدی قربونت برم  ، این روزها کمتر فرصت میکنم بیام برات پست بذارم و وقتی هم یه پست رو برات شروع میکنم چند قسمتی میشه و حتی تا دو روز طول میکشه ، دیگه با همکارهای اداره حسابی دوست شدی راحت بغلشون میری و اونا هم باهات بازی میکنن دیگه کم کم داری واسه خودت کارشناسی میشی و بزودی باید به استخدام ادار...
17 دی 1390

کریسمس مبارک

سلام شکر پنیر خوفی؟ مماغت چاقه؟ به شیطونیهات میرسی مامان زمان کم نمیاری؟ لابلای پروژههات وقت کردی سراغ کیف مامانی هم برو و دل و روده اشو بریز بیرون حالا هر جا بودیم باشیم فرقی نمیکنه اصلا خودتو ناراحت نکن که بخوای به خودت فشار بیاری یا خاطر ت کمی آزرد ه بشه خوب مامان راحت باش! امروز روز اول ژانویه است و سال نو میلادی شروع شده پس کریسمس مبارک و سال نو رو به هم همه دوستای خوبم تبریک میگم. دیروز از اداره که برگشتم دیدم مامان جون جون پیشت نشسته و داره بهت برنج و خورش میده پس سوپت! نه نمیخوری فقط برنج و خورش عاشق برنجی و اگه برنج روی سفره باشه به همه چی تر جیحش میدی خونه که رسیدیم اول دنبال بابایی گشتی و دستتو به علامت اینکه نیستش کج میکنی ب...
13 دی 1390

صندلی ماشین

سلام به دختر شکر پاره مامان خوبی شیطون بلا ، بعضی وقتها حس میکنم وقتی شیطنت میکنی از کنترلم خارج میشی و دیگه از پست بر نمیام و دیگه نمیدونی از کجا شروع کنی و چی رو بهم بزنی دیروز صبح که میخواستم ببرمتن اداره هر کاری کردم حاضر نشدی توی صندلی ماشینی که واست خریدم بشینی و با تمام توانت از من بالا میرفتی که مبادا توی اون صندلی بشینی و من خیلی ناراحت شدم و انتظار این عکس العمل رو از تو نداشتم حالا یه دردسر جدید واسم درست شده البته اولین بار خوب نشستی ولی الان دیگه نه خلاصه مجبور شدم کریرت رو بذارم ولی از ایمنیش خیالم راحت نیست ، ظهر از اداره که برگشتم تو خواب بودی منم رفقتم خونه و به جون جون گفتم هر وقت بیدار شدی بهم زنگ بزنه بیام دنبالت میدونستم...
8 دی 1390

شکست ویروس

سلام جوجو طلا خوبی مامانی؟ الحمدالله بهتری؟ خوب خدا رو شکر بعد از اون چند روز سخت و ناراحت کننده که همش به دکتر رفتن و دوا خوردن گذشت الان خدا رو شکر بجز مشکل آبریزش بینی و تک و توک سرفه کردنت چیز دیگه ای نیست و دوباره شروع کردی به شیطنت خصوصاً وقتی بابایی خونه است دیگه دیدن داره خواب کلاً تعطیل و فقط بهم ریختن هر چیزی که ازت بر میاد روز پنجشنبه دوباره بردیمت دکتر که چون هنوز مشکلت حل نشده بود دکتر معاینه ات کرد و گفت که بهتری و دو تا قرص واست نوشت و گفت بهش غذا بدید ،گفتم کیک میتونه بخوره گفت بله البته تو اونجا از جیغ و داد و گریه به محض دیدن در مطب کوتاهی نکردی بیچاره دکتر از بس تو داد میزدی صدای خودش رو هم نمی شنید این بود ...
6 دی 1390

يلدا مبارك

سلام فرشته پاك و معصومم، سلام مهربونم ، امسال دومين ساليه كه تو شب يلدا در كنارمون هستي پارسال هنوز چهل روزت هم نشده بود و امسال 13 ماهه اي هزار ساله بشي صحيح و سالم زندگي كني، نباتم با امروز تو چهار روزه كه اسهال گرفتي و صورت مهربونت رنگ پريده شده و با ديدن چهره ات تمام غمهاي عالم توي دلم نشسته دكتر هم بردمت يه ويروس بدجنس اومده توبدنت و تو دختركم قوي باش و دشمن رو از وجود پاكت بيرون كن دلم براي شيطنتهات تنگ شده ، چند روزه كه خونه ديگه بهم ريخته نيست و صداي قشنگت رو كمتر ميشنوم تويي كه از صبح علي الطلوع هميشه بيدار بودي و تمام روز فوقش دو ساعت ميخوابيدي الان ناي سرپا ايستادن رو نداري و دوست داري دراز بكشي و يا بخوابي دلم برات خيلي ناراحته و...
30 آذر 1390

طبيعت گردي

سلام به دخمل شيطون و قند عسل خودم خوبي مامان؟ قربونت برم كه اينهمه شيطوني روز جمعه مامان جون جون تماس گرفت و گفت كه قراره ناهارو ببريم باغ ما هم قبول كرديم مدتها بود كه نرفته بوديم من امور مربوط به جنابعالي رو انجام دادم و درست كمي قبل از رفتن اراده فرمودين كه بخوابين در نتيجه ما هم مونديم تا خواب ناز فرشته مون بهم نخوره به بابا گفتم شما بريد ما ميايم دنبالتون خلاصه تا شما بيدار بشي و لباس تنت كنم نزديكاي دو شد اونجا كه رسيديم ديدم دارن ناهار ميخورن كلي هم تماس گرفته بودن موبايل من كه روي سايلنت مونده بود بابايي هم موبايلش شارژ نداشت نياورده بود خلاصه تو اول بابابايي رفتي دوري توي باغ زدي و كلي پياده روي كردي بعد رفتي پيش جون جون و ما ناهار ...
28 آذر 1390

عابر بانكم كو؟!!!

سلام به دختر گل شيطون ، بلا كه اگه جلوشو نگيري همه دسته گلي به آب ميده آخه دختر هم اينهمه شيطون چه خبره مامان!! ديروز كه خانوم بيدار شدن و بنده با كلي تأخير رسيدم اداره بگذريم كه آنقدر سريع رانندگي كردم كه نزديك بود تصادف كنم آخر وقت جوجوهاي خاله انس با باباييشون اومدن اداره و منم تارا گلي رو گذاشتم روي ميز مامانش كه هركاري دوست داره بكنه چرا تو توي اون يه ماه پوست منو كندي از بس زندگيمو بهم ريختي به من چه تازه موبايل نو مامانشم كه جزء وسايل جييييييييييييييززززز محسوب ميشه دادم دستش تارا هم سريع گذاشت دهنش كه البته درش آوردم چون ديگه نيتم تا اين حد خير نبود!!!!!!! باباييشون هم در مورد موهاي تو يه چيزايي گفت كه با وجود اينكه شوخي بود نميدونم ...
24 آذر 1390