امید زندگیم
سلام عزیز تر از جانم خوبی عسلی؟ باز چند روزی بهت سر نزدم و طبق معمول از روز چهارشنبه برات شروع میکنم راستی قبل از هر چیز بگم که اگه توی پستهام غلط املایی هست باید ببخشی چون با عجله برات می نویسم و بعضی وقتها فرصت ویرایش نمیمونه آره داشتم میگفتم چهارشنبه از اداره که برگشتم مشغول شیطونی بودی پویا هم پیشمون بود و تو هم طبق معمول چشماتو میمالی ولی رضایت به خواب نمیدی عوضش میری زیر میز ناهار خوری از یه طرف وارد میشی و از طرف دیگه اش خارج تو این گشت و گذار بعضی وقتها سرت هم به صندلی میخوره توی آشپزخونه میری زیر میز بعد میخوای سرپا بمونی ، امشب جون جون و مامان جون جون بلیط دارن واسه تهران میخوان به دایی جون سر بزنن پروازشون 10:30 شبه هر دو شون س...
نویسنده :
مامانی
11:12


