آرشیدا خانومآرشیدا خانوم، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

آرشیدا قند عسل مامان

گل باغ زندگیم

قند عسلم سلام امروز چطوری؟ باز که از صبح زود شیطنتهاتو شروع کردی هنوز چمشاتو باز نکرده آویزون تخت میشی!! دیروز صبح بنده دوباره یه تأخیر خفن خوردم خودم به تنهایی رکورددار این دور از مسابقاتم!! چیکار کنم دلم نمیاد وقتی صدای گریه اتو میشنوم ول کنم برم میام بغلت کنم که آروم شی بعد خودم دیرم میشه اما بی خیال تو ارزشش رو داری اگه هر روز تأخیر بخورم و غضبناک نگاهم کنن بازهم مهم نیست!! دیروز که برگشتم خونه داشتی توی اتاق با پویا بازی میکردی و اصلاً حواست به من نبود منم از فرصت استفاده کردم و سریع لباس عوض کردم و دست و صورتمو شستم بعد ا.ومدم از پشت سر پیشت تو تا منو دیدی مثل هرروز گفتی اوههههوم یعنی بغلم کن و دوباره رفتی سراغ بازی ،...
3 مرداد 1390

پاکترین فرشته

    سلام فرشته قشنگم خوبی؟ وااااااای آرشیدا اگه بدونی امروز کی رسیدم اداره دیروز بود که باهات درد و دل کردم با اجازه ات امروز دیر تر از هر روز رسیدم آخه دیشب خیلی بیدار میشدی نمیدونم چرا این چند روزه شبها درست و حسابی نمیخوابی دیشب هم همینطور شد و نتیجه این شد که خواب موندم اگه جون جون بیدارم نمیکرد حتماً دیرتر از دیر میرسیدم . دیروز که از اداره برگشتم دیدم پویا خونه است بالاخره از مسافرت اومده بودن با اینکه یه هفته بیشتر نرفته بودن ولی نمیدونم چرا این همه به من سخت گذشت به پویا حسابی عادت کردیم پویا کولاک کرده واست کلی سوغات آورده ، یه تاپ مجلسی خوشگل ، یه اسباب بازی خفن و لثه گیر ت رو هم آورده بود ، صبح هم زود اومد...
2 مرداد 1390

فلفل مامان

    سلام همه عمر و وجودم، خوفی؟ بازم آخر هفته شد و چند روز موندیم بدون کامی! روز چهارشنبه من و خاله انیس رفتیم اهواز آخه اداره کل کار داشتیم و باید بنها رو هم خرید میکردیم تاریخش نگذره، اول نیتمون این بود که واسه خودمون مانتو بخریم ولی وقتی وارد مغازه شدیمو دیدیم که لباس بچه گانه داره اصلاً یادمون رفت براچی اومدیم یه خرید خفن انجام دادیم و کلی برای شما سه تا جوجو  خرید کردیم تازه مگه ول کن بودیم هر مغازه ای میدییم تو مسیر لباس بچه گانه داره هم توقف میکردیم اینم واسه خودش سندرمیه هان!!! تا برگردیم خونه شد ساعت 4 تو خواب بودی آخ یه سردردی داشتم که نگو کمی دراز کشیدم تا بیدار بشی ، بغلت کردم و کلی بوسیدمت بهت سوپی دادم...
1 مرداد 1390

ورووجک کوچولو

سلام جو جوی مامان خوبی ؟ قبل از هر چیز بگم که با نظر خاله جون تارا و باربد که تو وبلاگ ما دو قلوهای افسانه ای هستند کاملاً موافقم . با چه نظری ؟ اینکه نوشته وروجک واقعاً که این کلمه خیلی بهتون میاد خصوصاً به آرشیدا گله و تارا گلی که روی ورووجکو سفید کردین و البته باربد خاله هم بزودی مثل شما آتیش پاره میشه نوشتم خاله چون منم یه جورایی خاله شون هستم دیگه ، آخه میدونی من و مامان انیسه خیییییلی وقته با هم دوستیم از دانشگاه بگیر تا سر کار، به فاصله شش ماه از هم ازدواج کردیم و شما سه تا ورووجک به فاصله پنج روز از هم متولد شدین!!تصورشو بکن اگه شما سه تا یه جا باشید چه اتفاقی میفته  وایییییی خدا بداد برسه ! اینا رو گ...
28 تير 1390

توت فرنگی کوچولو

سلام آرشیدا گله قند عسله شکر پنیرم جیگر مامانی هستی! امروز چطوری ؟توت فرنگی مامان  امروز تولد امام زمانه ، عیدت مبارک جوجوی مامانی هستی، دیروز که از اداره برگشتم بیدار بودی و مشغول شیطنت ،بغلت کردم و باهات بازی کردم ساعت 3 خواستم بخوابونمت که نخوابیدی ساعت 4 خواستم بخوابونمت باز مقاومت کردی ولی آخر ساعت 4:30 خوابیدی اونم برای یه ساعت بعدش دوباره شیطنت ، امشب دایی جون میاد و من و تو با مامان جون جون و جون جون رفتیم فرودگاه توی سالن که منتظر بودیم یه خانمی اومد نشست کنارمون و گفت که نوه اش گفته منو ببر پیشش اونم آورده بودش ولی کمی خجالتی بود اسمش پرسیدم ولی جواب نداد مادر بزرگش گفت اسمش آنوش ، تو که بی تعارف واسش شیرجه زدی و موهاش...
28 تير 1390

آغاز نه ماهگی آرشیدا گله

همه این گلها تقدیم به توأن که از گل بهتری عزیزتر از جانم سلام خوبی گلم؟ روز چهارشنبه هشت ماهت تموم شد و رفتی تو نه ماه گلکم عصر بردمت دکتر خدا رو شکر همه چی خوب بود و دکتر ازت خییییلی راضی بود خونه که اومدیم تقریباً 7:30 بود چون عصرونه بهت نداده بودم سوپی بهت دادم وهمین باعث شد تو تا ساعت 11 نخوابی با وجود اینکه خیلی خوابت میومد خیلی پشیمون شدم بایدغذای سبکتری بهت میدادم به اینجا تنها ختم نشد تا صبح تو مدام هی بیدار میشدی و گریه میکردی معلوم بود شکمت اذیتت میکنه طرفای صبح دیگه راحت خوابیدی دیگه هیچ وقت اینکارو نمیکنم.   روز پنج شنبه اولین روز نه ماهگیت بود صبح کمی بیشتر خوابیدی صبحانه که بهت دادم با مامان جون جون یکسا...
25 تير 1390

پایان هشت ماهگی

مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررک مبارک هشت ماهگیت مبارک نفسسسسسسسسم عشق من سلام امروز روز خیلی خوبیه چون دختر خوشگل و ناناز من هشت ماهه میشه بزنم به تخته چقدر زود بزرگ شدی و روز بروز خوشگل تر و جیگر تر میشی عسلم از اینکه مامان دختر خوبی مثل تو هستم خیییییییییییلی خوشحالم قربونت برم خدایا شکرت شکرزت بخاطر این نعمت بخاطر این دختر، خدایا عمر طولانی با عزت و سرافرازی و آرامش به دخترم بیده و از همه بدیها و بلایا و سختیهای روزگار محفوظش بدار آمییییییییییییییییییین. دیروز که رفتم خونه جوجوی مامان خواب بود البته یه دفعه بیدار شدی که بهت شیر دادم و دوباره خوابیدی ، پویا خونه ن...
22 تير 1390