مروارید در صدف
سلام عسلی خوبی خوشگل خانوم؟ دیروز از اداره که برگشتم پویا و خاله خونه بودن و تو هم مشغول بازی بودی وقتی وارد میشم برای چند ثانیه میمونی نگاه میکنی بعد میگی اه اه اه یعنی بغلم کن خوب طبق معمول بغلت کردم و پویا هم بشدت مشغول شیطونی بود و هردفعه داد بلندی میزد و تو میترسیدی و با سرعت بیشتری حرکت میکردی منم باهاش دعوا میکردم که اینکارو نکن ، عروسکم دیروز لثه هاتو چک کردم و سفیدی دندونت از زیر لثه پیداست ولی هنوز این مروارید قشنگ از تو صدفش بیرون نیومده و احتمالاً چند روزی طول بکشه ، بهت سوپی دادم و پویا هم ترتیب سرلاک خرماتو داد بعد از اون پویا هی سربه سر تو گذاشت یا دستشو میگرفت جلوت یا پاتو میگرفت یا میومد تو صورتت و تو هم دیگه ...
نویسنده :
مامانی
11:53


